سديد الدين محمد عوفى

481

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بكوشم « 1 » رنج بينم و اگر بر « 2 » توكل نشينم « 3 » بىرنجى « 4 » بر من آيد « 5 » . گفت : بلى گفته‌ام و اين ساعت بدانستم « 6 » كه خطا كردم « 7 » كه « 8 » خود را دروغ‌گوى گردانيدم . پس از پيش او « 9 » برون آمد و بر شتر نشست و راه مدينه برگرفت ، و چون معاويه « 10 » پرسيد كه عروه « 11 » كجا باشد « 12 » ؟ گفتند : برفت . معاويه انديشيد كه شاعرى « 13 » معروف است نبايد كه ما را هجو كند « 14 » ، در حال خازن را بفرمود كه هزار دينار بيار « 15 » . چون زر را « 16 » حاضر كردند قاصدى را داد كه « 17 » به تعجيل بر اثر او برو و « 18 » هركجا « 19 » او را دريابى از وى عذرى « 20 » خواه و اين زر به وى تسليم كن . قاصد زر برگرفت « 21 » و بر « 22 » عقب او برفت تا « 23 » به مدينه برسيد « 24 » و او را درنيافت . همان ساعت كه عروه رسيده بود قاصد درآمد و آن زر به دو تسليم كرد و گفت : معاويه مىگويد من « 25 » با تو طيبت كردم تو چرا سبكى كردى ؟ عروه گفت : برو و حديث « 26 » من به معاويه « 27 »

--> ( 1 ) - مج + و ( 2 ) - مج : به ( 3 ) - مج + او ( 4 ) - مج : رنج ( 5 ) - مج : بنزديك من آمدى + عروه ، مپ 2 - بر من آيد كه اگر . . . بر من آيد ( 6 ) - مج : من دانسته‌ام ( 7 ) - مج : خطاست ( 8 ) - مج : و ( 9 ) - مپ 2 - از پيش او ( 10 ) - مج + از وى ( 11 ) - متن و مپ 2 و مج - عروه ( 12 ) - مج - كه كجا باشد ( 13 ) - مج و بنياد : شاعر ( 14 ) - مج : مرا هجا كند ( 15 ) - بنياد : بياورد ( 16 ) - مج - زر را ( 17 ) - مج + بر شتر سوار شو ( 18 ) - بنياد : بروز ( 19 ) - مج + كه ( 20 ) - مج و بنياد : عذر ( 21 ) - مج : بستد ( 22 ) - مج : در ( 23 ) - مج + او ( 24 ) - مج : رسيده بود ( 25 ) - مپ 2 و مج - من ( 26 ) - مج : خدمت ، بنياد : به خدمت + معاويه و از من دعا بر ( 27 ) - بنياد + من به معاويه